۱۳۹۶ تیر ۲۳, جمعه

مراثى فصل ٣ آيه ٥٢ تا ٥٩


“كسانی كه هرگز آزارشان نداده بودم، دشمن من شدند و مرا همچون پرنده‌ای به دام انداختند. آنها مرا در چاه افكندند و سر چاه را با سنگ پوشاندند. آب از سرم گذشت و فكر كردم مرگم حتمی است. اما ای خداوند، وقتی از عمق چاه نام تو را خواندم صدايم را شنيدی و به ناله‌هايم توجه كردی. آری، هنگامی كه تو را خواندم به كمكم آمدی و گفتی: «نترس!» ای خداوند، تو به دادم رسيدی و جانم را از مرگ رهايی بخشيدی. ای خداوند، تو ظلمی را كه به من كرده‌اند ديده‌ای، پس داوری كن و داد مرا بستان.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر