۱۳۹۶ تیر ۲۹, پنجشنبه

مزامير فصل 3


1 [مزمور داود وقتی که از پسر خود ابشالوم فرار کرد] ای خداوند دشمنانم چه بسیار شده‌اند.بسیاری به ضد من برمی‌خیزند.
2 بسیاری برای جان من می‌گویند، بجهت او در خدا خلاصی نیست. سلاه.
3 لیکن تو ای خداوند گرداگرد من سپر هستی، جلال من و فرازندهٔ سر من. ...
4 به آواز خود نزد خداوند می‌خوانم و مرا از کوه مقدّس خود اجابت می‌نماید. سلاه.
5 و امّا من خسبیده، به خواب رفتم و بیدار شدم زیرا خداوند مرا تقویّت می‌دهد.
6 از کرورهای مخلوق نخواهم ترسید که گرداگرد من صف بسته‌اند.
7 ای خداوند، برخیز! ای خدای من، مرا برهان! زیرا بر رخسار همهٔٔ دشمنانم زدی؛ دندانهای شریران را شکستی.
8 نجات از آن خداوند است و برکت تو بر قوم تو می‌باشد.

1 Lord, how many are my foes!
How many rise up against me!
2 Many are saying of me,
“God will not deliver him.”[b]
3 But you, Lord, are a shield around me,
my glory, the One who lifts my head high.
4 I call out to the Lord,
and he answers me from his holy mountain.
5 I lie down and sleep;
I wake again, because the Lord sustains me.
6 I will not fear though tens of thousands
assail me on every side.
7 Arise, Lord!
Deliver me, my God!
Strike all my enemies on the jaw;
break the teeth of the wicked.
8 From the Lord comes deliverance.
May your blessing be on your people


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر