۱۳۹۷ خرداد ۳۱, پنجشنبه

بازگشت پسر گمشده

عیسی حکایت را چنین آغاز کرد:‏ «مردی دو پسر داشت.‏ پسر کوچک‌تر به پدر خود گفت:‏ ‹پدر،‏ سهم مرا از دارایی خود به من بده.‏› پدر نیز دارایی خود را بین آنان تقسیم کرد.‏» (‏لوقا ۱۵:‏۱۱،‏ ۱۲‏)‏ قابل توجه است که پسر کوچک‌تر سهم خود را از ارث پدری زمانی طلبید که پدرش هنوز زنده بود.‏ او می‌خواست مستقل باشد و با آن دارایی هر کاری که می‌خواهد بکند.‏ پس با آن چه کرد؟
عیسی چنین ادامه داد:‏ «چندی نگذشت که پسر کوچک‌تر آنچه را که داشت،‏ جمع کرد و به سرزمینی دوردست سفر نمود و ...در آنجا دارایی خود را با عیاشی به باد داد.‏» (‏لوقا ۱۵:‏۱۳‏)‏ آری،‏ پسر کوچک‌تر خانهٔ امن پدرش را ترک کرد؛‏ خانه‌ای که پدر در آن از هیچ گونه توجه و مراقبتی در قبال فرزندانش کوتاهی نکرده بود.‏ پسر به سرزمینی دوردست رفت و در آنجا تمام دارایی‌اش را با عیاشی و خوشگذرانی هدر داد.‏ اما پس از مدتی عرصه بر او تنگ شد.‏ عیسی حکایت خود را چنین ادامه داد:‏
‏«وقتی هر چه داشت خرج کرد،‏ قحطی شدیدی در سراسر آن سرزمین پدید آمد و او سخت محتاج شد.‏ او حتی رفت و خدمتگزار یکی از اهالی آن سرزمین شد و آن شخص نیز وی را فرستاد تا در مزرعه‌اش خوکبانی کند.‏ پسر آرزو داشت شکم خود را با خوراک خوک‌ها سیر کند،‏ اما هیچ کس چیزی به او نمی‌داد.‏»
اما آن پسر حال باید خوک‌بانی می‌کرد.‏ او از فرط گرسنگی حاضر بود با خوراک خوک‌ها شکمش را سیر کند.‏ در این ناامیدی و سختی «سرانجام به خود آمد و با خود گفت:‏ ‹بسیاری از کارگران پدرم به فراوانی نان دارند،‏ در حالی که من در اینجا از گرسنگی تلف می‌شوم!‏ برمی‌خیزم و نزد پدرم بازمی‌گردم و به او می‌گویم:‏ «پدر،‏ من به خدا و به تو گناه کرده‌ام.‏ دیگر لایق نیستم که پسر تو خوانده شوم.‏ با من مثل یکی از کارگرانت رفتار کن.‏»› پس برخاست و به سوی خانهٔ پدرش به راه افتاد.‏»—‏لوقا ۱۵:‏۱۷-‏۲۰‏.‏
وقتی به خانه رسید پدرش با دیدن او چه کرد؟‏ آیا با خشم بر سر او فریاد کشید و به او سرکوفت زد که چرا اصلاً خانه را ترک کرده است؟‏ آیا با سردی و بی‌اعتنایی با او رفتار کرد؟‏ اگر شما جای آن پدر بودید،‏ با او چگونه برخورد می‌کردید؟‏ به‌راستی اگر برای پسر یا دختر شما چنین وضعیتی پیش آید،‏ واکنشتان چگونه خواهد بود؟‏Görüntünün olası içeriği: yazı

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر