۱۳۹۳ آبان ۱۵, پنجشنبه

چرا مسیحی شدم ؟


مسلمان بودم و اکنون مسیحی شده ام چرا؟
در مسیحیت دستور قتل و جهاد و آدمکشی وجود ندارد
مسیحیت دستور جنگ ندارد در مسیحیت اموال دیگران را با نام غنیمت غارت نمیکنند
در مسیحیت زنها حق زندگی دارند مردها فقط با یک زن میتوانند ازدواج کنند
در مسیحیت ازدواج موقت نداریم صیغه یک ساعته نداریم
خدا در مسیحیت به بندگان احتیاج ندارد ودستور جنگ و جهاد نمیدهد وهر چه هست محبت است
واما اصل ماجرا
مسلمانی یودم که دین اسلام بطور ارثی به من رسیده بود .البته من ادم معتقدی نبودم ولی اگر از من سوال میکردند که چه دینی داری با بی خیالی وشاید هم از ترس میگفتم مسلمان هستم البته بیشتر ترس من از خدای مسلمانان بود چونکه من میگفتم که شاید وجود داشته باشد واز تعریف ملاها شنیده بودم که خیلی خطرناک هست به همین خاطر وقتی از من می پرسیدند میگفتم که مسلمانم.
گاهی اوقات سوالاتی به ذهنم میرسید که می ترسیدم آنها را از ملاها بپرسم چون آنها صاحبان قدرت از طرف الله هستند وما حق ناراحت کردن آنها را نداریم .تا اینکه روزی با چند نفر مسیحی آشنا شدم اخلاق ورفتار آنها با مسلمانان دیندار فرق داشت آنها به همه کمک میکردند زیاد فکر پول نبودند وکلآ آدمهای خیلی پاکی بودند .
بلاهای بسیاری بر سرم آمده بود هر طرف را که نگاه میکردم مشکلات بود ومن نمیتونستم  انها را حل کنم یکی از دوستان مسیحیم گفت که برای حل مشکلاتت به عیسی مسیح توکل کن واز او کمک بگیر اولش کلی خندیدم ولی بعد فکر کردم که این کار به امتحانش می ارزه .
شروع کردم به دعا خواندن وطلب کمک از خدا وند خواستن باور نکردنی بودمن به تنهایی وبدون کمک گرفتن از هیچ کس تونستم تمام مشکلات بزرگم رو که اصلآ امیدی به حل انها  نداشتم رو حل کنم وموفق بشم .
خیلی خوشحال بودم نه بخاطر حل مشکلاتم بلکه بخاطر اینکه مسیح را شناختم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر